داخل گردیدن
مترادفها
وارد شدن، داخل شدن، در آمدن
متضادها
خارج شدن
لغت نامه دهخدا
داخل گردیدن. [ خ ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) در شدن. داخل شدن. بدرون رفتن. درآمدن. داخل گشتن.
فرهنگ فارسی
در شدن
وارد شدن، داخل شدن، در آمدن
خارج شدن
داخل گردیدن. [ خ ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) در شدن. داخل شدن. بدرون رفتن. درآمدن. داخل گشتن.
در شدن