دائخ

مترادف‌ها

گیج، منگ

متضادها

متعادل، استوار

لغت نامه دهخدا

دائخ. [ ءِ ] ( ع ص ) لیل دائخ؛ شب تاریک. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با دائخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از آنکه او مدت زیادی در آن فضای بسته و بدون تهویه حضور داشت، ناگهان احساس کرد که بسیار دائخ شده و دچار سرگیجه شدیدی گشته است.

💡 مرد مسن پس از شنیدن آن اخبار بسیار تکان‌دهنده و ناگهانی، برای لحظاتی در میان جمعیتی که دور او بودند، کاملاً دائخ و گیج به نظر می‌رسید.

💡 او که از شدت خستگی و کم‌خوابی در طول شب‌های اخیر دچار اختلال شده بود، در هنگام راه رفتن در میان جمعیت مدام احساس دائخ و بی‌حالی می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران