خفسیدن
مترادفها
فرو رفتن، فرورفتن، فرو نشستن
متضادها
بالا آمدن، برآمدن
لغت نامه دهخدا
خفسیدن. [ خ ُ دَ ] ( مص ) خفتن. خسبیدن:
اگر ز گردش جافی فلک همی ترسی
چنین بسان ستوران چرا همی خفسی.ناصرخسرو.
جمله سازی با خفسیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن داستان قدیمی، بیان شده بود که سنگهای بزرگ با گذشت زمان در میان شنهای روانِ صحرا به تدریج در حال خفسیدن هستند.
💡 مشاهده خفسیدن آرام خاک در لبههای رودخانه، نشاندهنده فرسایش شدید زمین در اثر جریان مداوم و پرقدرت آب در این منطقه است.
💡 شاعر در اشعار خود از خفسیدن ستارهها در اعماق شب و گم شدن آنها در تاریکی مطلق، به زیبایی و با ظرافت یاد کرده است.