خضاخض
مترادفها
قلقل، صدای آب
لغت نامه دهخدا
خضاخض. [ خ ُ خ ِ ] ( ع ص، اِ ) جای بسیار با آب و درخت. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). || فربه کلانشکم از مردان و شتران. || بادیست میان صبا و دبور. || باد که از جانب مشرق وزد.( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با خضاخض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صدای خضاخض آب در میان سنگهای رودخانه، در سکوت شب، آرامش عجیبی به بیننده میبخشید و او را به دنیای رویاهای خود میبرد.
💡 وقتی باد ملایمی از میان برگهای درختان میوزید، صدای خضاخض برگها و حرکت آرام آنها، حس طبیعت بکر را به انسان منتقل میکرد.
💡 او در کنار ساحل نشسته بود و به صدای خضاخض امواج دریا گوش میسپرد تا شاید بتواند در میان آن صداها، آرامش درونی خود را بیابد.