خریابو
مترادفها
احمق، نادان، ابله، خنگ، سادهلوح
لغت نامه دهخدا
خریابو. [ خ َرْ ] ( اِ مرکب ) یابوی بدشکل و قوی هیکل.( یادداشت بخط مؤلف ). || هرچیز بدهیکل ناهموار. ( یادداشت بخط مؤلف ). || آلتی که به جهت راه رفتن اطفال سازند. ( یادداشت بخط مؤلف ).