خرامین
لغت نامه دهخدا
خرامین. [ خ َ ] ( اِ ) نوعی از علف باشد. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ):
بماندم اینجا بیچاره راه گم کرده
نه آب با من یک شربه ناخر امینا.بهرامی ( از لغت فرس اسدی ).
فرهنگ معین
(خَ ) (اِ. ) نوعی علف.
فرهنگ فارسی
( اسم ) نوعی علف.
ویکی واژه
نوعی علف.
جمله سازی با خرامین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با خرامین و وقاری بسیار خاص در میان سالن بزرگ مجلس قدم میزد که توجه تمامی حاضران را به سمت حضور باشکوه او جلب کرد.
💡 شاهزاده با خرامین و اعتماد به نفسی بسیار مثالزدنی از میان جمعیت عبور کرد تا با مردم در جشن ملی سالگرد استقلال کشور خود ملاقات کند.
💡 در آن مراسم رسمی و بسیار پرزرق و برق، حضور ایشان با خرامین و گامهای استوار، نشاندهندهی قدرت و تسلط کامل او بر امور بود.