خدانگهداری کردن

مترادف‌ها

خداحافظی کردن، بدرق کردن

متضادها

خوش آمد گفتن، ملاقات کردن

لغت نامه دهخدا

خدانگهداری کردن. [ خ ُ ن ِ گ َ ک َ دَ ]( مص مرکب ) خداحافظی کردن. وداع کردن. بدرود گفتن.

فرهنگ فارسی

خداحافظی کردن وداع کردن

کلمات مرتبط