خداخدا کردن
مترادفها
التماس کردن، خواهش کردن، استغاثه کردن
متضادها
توافق کردن، همرایی کردن
لغت نامه دهخدا
خداخدا کردن. [ خ ُ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پناه به خدا بردن. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
خداخدا کنم از کثرت بتان شب و روز
که در میان نشود گم ره خدادانی.ملاطغرا ( از آنندراج ). || بسیار یاد کردن. ( از آنندراج ):
چسان ز دست گذارم قبول دامانش
که یافتم بت خود راخداخدا کرده.میرزا عبدالغنی ( از آنندراج ).|| ترسان ترسان کار کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
پناه به خدا بردن یا بسیار یاد کردن
جمله سازی با خداخدا کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پیرزن سالخورده در حالی که با صدای لرزان دعا میخواند، شروع به خداخدا کردن کرد تا شاید خداوند بر فرزند بیمارش رحم کرده و او را شفا دهد.
💡 در لحظات سخت و بحرانی زندگی، بسیاری از مردم به جای ناامیدی، به خداخدا کردن و دعا کردن روی میآورند تا آرامش درونی خود را دوباره بیابند.
💡 او در میان جمعیت معترض، با صدای بلند به خداخدا کردن مشغول بود و از خداوند میخواست که عدالت را در میان همه مردم برقرار کند.