حیضه

مترادف‌ها

حوض، استخر

لغت نامه دهخدا

( حیضة ) حیضة. [ ح َ ض َ ] ( ع اِ ) یک دفعه از دفعات خون حیض و حیض یک باره. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
حیضة. [ ض َ ] ( ع اِمص ) بی نمازی زنان. ( منتهی الارب ). ج، حِیَض. || ( اِ ) لته حیض. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). کهنه بی نمازی. پارچه حیض. خرقه حایض. ( مهذب الاسماء ). || نوع و هیئت حیض. ( ناظم الاطباء ). || سنگینی معده و سد شدن آن از غذای ناگوار:
آدم از آن دانه که شد حیضه دار
توبه شدش گل شکر خوشگوار.نظامی.حلوا که طعام نوش بهرست
در حیضه خوری بجای زهرست.نظامی.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) سنگین و سد شدن معده از غذای ناگوار. ۲ - ( اسم ) یک دفعه از دفعات خون حیض.
بی نمازی زنان.

جمله سازی با حیضه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پزشکان متخصص زنان و زایمان همیشه تأکید می‌کنند که در دوران حیضه، رعایت بهداشت فردی و تغذیه مناسب برای حفظ سلامت بدن بسیار حیاتی است.

💡 تغییرات هورمونی در بدن زنان طی دوران حیضه می‌تواند باعث ایجاد تغییرات خلقی و گاهی احساس خستگی مفرط و بی‌حالی در طول روز شود.

💡 برخی از زنان برای مدیریت بهتر علائم دردناک در دوران حیضه، از روش‌های سنتی مانند استفاده از گرمای موضعی یا داروهای مسکن کمک می‌گیرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران