حوادی
مترادفها
حوادث، اتفاقات، پدیدهها
متضادها
ثبات
لغت نامه دهخدا
حوادی. [ ح َ ] ( ع اِ ) پایها زیرا که تابع دستهااند. ( منتهی الارب ). پایهای چارپایان. ( از ناظم الاطباء ).
جمله سازی با حوادی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در مواجهه با حوادی ناگوار و اتفاقات پیشبینی نشده در زندگی، باید همیشه صبر و استقامت خود را حفظ کنیم تا از بحرانها عبور کنیم.
💡 تاریخ پر از حوادی و حوادث ناگواری است که باعث تغییر مسیر ملتها و شکلگیری تمدنهای بزرگ و متفاوت در طول زمان شده است.
💡 مدیریت بحران در سازمانها، نیازمند آمادگی کامل برای مقابله با حوادی غیرمنتظرهای است که میتواند فعالیتهای روزمره شرکت را با اختلال مواجه کند.