لغت نامه دهخدا
حدیث کنان. [ ح َ ک ُ ] ( نف مرکب،ق مرکب ) در حال حدیث کردن: مشعلها افروخته بودند و حدیث کنان میراندند. ( تاریخ بیهقی ص 151 ).
حدیث کنان. [ ح َ ک ُ ] ( نف مرکب،ق مرکب ) در حال حدیث کردن: مشعلها افروخته بودند و حدیث کنان میراندند. ( تاریخ بیهقی ص 151 ).
در حال حدیث کردن