جسید
متضادها
ترسو، خجالتی، کوچک
لغت نامه دهخدا
جسید. [ ج َ ] ( ع ص، اِ ) خون خشک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خون یا خون خشک. ( ازمتن اللغة ). جَسَد. ( از متن اللغة ) ( منتهی الارب ).
ترسو، خجالتی، کوچک
جسید. [ ج َ ] ( ع ص، اِ ) خون خشک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خون یا خون خشک. ( ازمتن اللغة ). جَسَد. ( از متن اللغة ) ( منتهی الارب ).