جاهدار
مترادفها
صاحب منصب، صاحب مقام، بلندپایه
متضادها
بیجاه، پست، بیمقامی
لغت نامه دهخدا
جاهدار. ( نف مرکب ) نگاهدارنده مقام هر کس. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با جاهدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن مرد که در میان قبیله خود بسیار جاهدار و با عزت بود، همواره تلاش میکرد تا با رفتار شایسته، احترام همگان را جلب نماید.
💡 در متون کهن ادبی، شخصیتهای جاهدار معمولاً با ویژگیهایی نظیر سخاوت، شجاعت و عدالت شناخته میشدند که آنها را از دیگران متمایز میکرد.
💡 برخورد با افراد جاهدار و اصیل نیازمند رعایت ادب و آداب معاشرت خاصی است تا احترام متقابل میان آنها و دیگران حفظ شود.