سخندار

مترادف‌ها

سخن‌گو، گوینده، سخن‌پرداز

لغت نامه دهخدا

سخندار. [س ُ خ َ ] ( نف مرکب ) رازدار. سِرنگاهدار:
راز دل من یکسره یا بی همه با او
زیرا بس امین است و سخندار و بی آزار.ناصرخسرو.

جمله سازی با سخندار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن سخندار بزرگ با استفاده از کلمات بسیار تاثیرگذار و لحنی آرام، توانست شنوندگان را مجذوب خود کرده و تفکر جدیدی در ذهن آن‌ها ایجاد کند.

💡 هر سخندار ماهری می‌داند که برای برقراری ارتباط موثر با مخاطبان، باید علاوه بر دانش بالا، از قدرت بیان و فن بیان خود به درستی استفاده کند.

💡 در آن مجلس باشکوه، سخندار با بیانی رسا و شیوایی بی‌نظیر، حقایق تاریخی را برای حاضران بازگو کرد و همه را در حیرت فرو برد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران