دهن دار

لغت نامه دهخدا

دهن دار. [ دَ هََ ] ( نف مرکب ) زبان آور. سرزبان دار. که مقاصد خود با کمال جرأت و رک و بی ترس تواند ادا کرد. آنکه سخنان خویش را بی هراس و کمی بی شرمی گوید. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به زبان دار شود.

فرهنگ فارسی

زبان آور. سر زبان دار.

جمله سازی با دهن دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خاک گشتم این سخن چندان رقیب در دهن داری که خاکت در دهن

💡 مدام لعل لب خویش در دهن داری حرارت جگر تشنگان چه می دانی؟

💡 هر چند که مهر شرم بر درج دهن داری چون غنچه به زیر لب صد رنگ سخن داری

💡 آن پسر کوچک بسیار دهن دار بود و هر بار که بزرگترها می‌خواستند او را نصیحت کنند، با جواب‌های تند و زیرکانه، آن‌ها را از پا در می‌آورد.

💡 در محیط کار، برخورد با کارمندان بسیار دهن دار و پرحرف که مدام در امور دیگران دخالت می‌کنند، می‌تواند باعث ایجاد تنش و ناراحتی در تیم شود.

💡 او برخلاف ظاهر آرام و ساکتش، در واقع بسیار دهن دار است و وقتی بحث به مسائل جدی می‌رسد، با جملات تند و تیز حرف‌هایش را می‌گوید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران