لغت نامه دهخدا
دهن دوختن. [ دَ هََ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه است از خاموشی گزیدن و سکوت ورزیدن. ( یادداشت مؤلف ):
از آن مرد دانا دهن دوخته است
که بیند که شمع از زبان سوخته ست.سعدی ( بوستان ).
دهن دوختن. [ دَ هََ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه است از خاموشی گزیدن و سکوت ورزیدن. ( یادداشت مؤلف ):
از آن مرد دانا دهن دوخته است
که بیند که شمع از زبان سوخته ست.سعدی ( بوستان ).
کنایه است از خاموشی گزیدن و سکوت ورزیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیده بر نقش دهانش دوختن فرمود دل هر کرا در جان ز مهرش یکسر سوزن نهاد
💡 نباشد دوختن چاک دلم را در غمت ممکن اگر سوزن شود بر رشته تن هر سر مویم
💡 مگر ز آهن تیغش تمام شد سوزن؟ که زخم سینه تقاضای دوختن دارد
💡 تار و پود هستی ما نیست بی پیوند خاک خرقهٔ صبحیم بر ما چشم نتوان دوختن
💡 نیست ممکن تا به دامان قیامت دوختن بر گریبانی که زور عشق دست انداز کرد