لغت نامه دهخدا
جامس. [ م ِ ] ( ع ص ) از جُموس. بسته. افسرده. جامد. ( منتهی الارب ) ( المنجد ) ( آنندراج ). ماء جامس. آب ایستاده و افسرده. || گیاه پژمرده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نبات جامس؛ ذهبت غضوضته؛ یعنی گیاهی که طراوت آن ازمیان رفته.
جامس. ( اِخ ) تلفظ ترکی جیمس. رجوع به جیمس شود.