تنقیض
مترادفها
ابطال، نقض، بیاعتبار کردن
متضادها
اثبات، تأیید، ایجاب
لغت نامه دهخدا
تنقیض. [ ت َ ] ( ع مص ) بیرون آوردن اسب نره را بی استواری نعوظ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بیرون آوردن اسب نره را بی استوار نعوظ.
ابطال، نقض، بیاعتبار کردن
اثبات، تأیید، ایجاب
تنقیض. [ ت َ ] ( ع مص ) بیرون آوردن اسب نره را بی استواری نعوظ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
بیرون آوردن اسب نره را بی استوار نعوظ.