تنقر
مترادفها
نوک زدن
لغت نامه دهخدا
تنقر. [ ت َ ن َق ْ ق ُ ] ( ع مص ) بازکاویدن از چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || نفرین کردن بر اهل و مال، یقول: اراحنی اﷲ منکم و ذهب اﷲ بمالکم. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
باز کاویدن از چیزی. یا نفرین کردن بر اهل و مال.
جمله سازی با تنقر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پرنده کوچک با نوک تیز خود شروع به تنقر کردن روی دانههای گندم در میان زمین و چمنزار کرد تا شکمش را به خوبی سیر کند.
💡 صدای تنقر مداوم قطرات باران بر سقف فلزی انبار قدیمی، در سکوت شب بسیار بلند و آزاردهنده به گوش میرسید و خواب را بر ما بست.
💡 کودک با انگشتان کوچک خود شروع به تنقر کردن روی سطح میز چوبی کرد که نشاندهنده کنجکاوی و بیقراری زیاد او در آن لحظه خاص بود.