تلاشیدن
مترادفها
کوشش کردن، کوشیدن، سعی کردن، تقلا کردن
متضادها
کوتاهی کردن، وا ماندن
لغت نامه دهخدا
تلاشیدن. [ ت َ دَ ] ( مص جعلی ) ضایع کردن. و پاشیدن. || جستجو و تفحص کردن و جستن. ( ناظم الاطباء ).
کوشش کردن، کوشیدن، سعی کردن، تقلا کردن
کوتاهی کردن، وا ماندن
تلاشیدن. [ ت َ دَ ] ( مص جعلی ) ضایع کردن. و پاشیدن. || جستجو و تفحص کردن و جستن. ( ناظم الاطباء ).