تقلقل

مترادف‌ها

بی‌قراری، لرزش، ناپایداری

متضادها

آرامش، سکون، ثبات

لغت نامه دهخدا

تقلقل. [ ت َ ق َ ق ُ ] ( ع مص )جنبیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || گردیدن در شهرها. ( از اقرب الموارد ). || بیقراری و اندوه. || آواز کردن صراحی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. جنبیدن.
۲. سبک شتافتن.
۳. در شهرها آمدورفت کردن.

جمله سازی با تقلقل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صدای تقلقل اشیاء در داخل خودروی قدیمی در مسیرهای پر دست‌انداز، باعث شد که مسافران با نگرانی به بررسی وضعیت فنی وسیله نقلیه بپردازند.

💡 تقلقل و آشفتگی درونی او به دلیل تصمیمات دشوار زندگی، مانع از آن می‌شد که بتواند با آرامش و تمرکز بر فعالیت‌های شغلی خود انجام دهد.

💡 با شنیدن صدای تقلقل و حرکت ناگهانی در اتاق مجاور، او با احتیاط و ترس به سمت در رفت تا ببیند چه چیزی در آنجا جریان دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران