تضاجع
مترادفها
نزدیکی، همآغوشی، جفتگیری، معاشقه
لغت نامه دهخدا
تضاجع. [ ت َ ج ُ ] ( ع مص ) همدیگر پهلو بر زمین نهادن و بر پهلو خفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تغافل از امری. ( از اقرب الموارد ).
نزدیکی، همآغوشی، جفتگیری، معاشقه
تضاجع. [ ت َ ج ُ ] ( ع مص ) همدیگر پهلو بر زمین نهادن و بر پهلو خفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تغافل از امری. ( از اقرب الموارد ).