تحکر

مترادف‌ها

تحقیر، خوار شمردن

متضادها

تواضع، فروتنی

لغت نامه دهخدا

تحکر. [ ت َح َک ْ ک ُ ] ( ع مص ) احتکار. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). احتکار کردن. ( ناظم الاطباء ). نگاه داشتن غله برای فروختن و گرانی. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || افسوس خوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد )( قطر المحیط ): و انه لیتحکّر عَلیه ِ؛ ای یتحسر. قال رؤبة: و ان لوی لحییه ِ بالتحکر. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ حَ کُّ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) احتکار کردن. ۲ - (مص ل. ) افسوس خوردن.

فرهنگ عمید

احتکار کردن، انبار کردن جنسی به قصد گران فروختن.

فرهنگ فارسی

۱- ( مصدر ) احتکار کردن. ۲-( مصدر ) افسوس خوردن.

ویکی واژه

احتکار کردن.
افسوس خوردن.

جمله سازی با تحکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حاکمان مستبد معمولاً با نگاهی همراه با تحکر به خواسته‌های مردم عادی می‌نگرند و هرگونه اعتراض را به عنوان دشمنی با قدرت خود تلقی می‌کنند.

💡 او هرگز نباید نسبت به افراد ضعیف‌تر از خود دچار تحکر شود، زیرا ارزش هر انسانی در اخلاق و رفتار او نهفته است، نه در جایگاهش.

💡 در آن جامعه قدیمی، اشراف‌زادگان با نوعی تحکر به طبقات پایین‌تر نگاه می‌کردند و از نشستن در کنار آن‌ها به شدت پرهیز می‌نمودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران