تحوط
مترادفها
احتیاط، پرهیز
متضادها
بیاحتیاطی، غفلت
لغت نامه دهخدا
تحوط. [ ت َ ح َوْ وُ ] ( ع مص ) نگاه داشتن و پاس داشتن و تعهد کسی کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( قطر المحیط ). نگاه داشتن و تعهد کسی کردن: فلان یتحوط اخاه حیطةحسنة؛ ای یتعاهده و یهتم باموره. ( اقرب الموارد ).
تحوط. [ ت َ ] ( ع اِ ) سال سخت که فراگیرد شتران و گوسفندان را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). علم است برای سالی خشک که مالها را فراگیرد وآنها را به هلاکت رساند. ( از قطر المحیط ). اسم است برای سالی سخت. ( از اقرب الموارد ). رجوع به تَحیط و تِحیط و تُحیط و یَحیط شود. تَحوط و تَحیط با الف و لام آید. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).
جمله سازی با تحوط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سرمایهگذاران هوشمند برای جلوگیری از ضررهای احتمالی در بازارهای پرنوسان مالی، همواره از استراتژیهای مختلف تحوط برای مدیریت ریسک داراییهای خود استفاده میکنند.
💡 در مدیریت ریسکهای بانکی، اقدامات تحوطی برای حفظ پایداری سیستم مالی در برابر بحرانهای اقتصادی ناگهانی و غیرقابل پیشبینی بسیار حیاتی و ضروری است.
💡 شرکتهای بزرگ بینالمللی با استفاده از قراردادهای آتی و ابزارهای مشتقه، نوعی تحوط در برابر تغییرات ناگهانی نرخ ارز و قیمت مواد اولیه انجام میدهند.