لغت نامه دهخدا
بیرایی. ( حامص مرکب ) سست رایی. ضیلولت. ( نصاب الصبیان ). ناصوابی رای:
وگر بگذری زین و جنگت هواست
سرت پر ز بیرایی و کیمیاست.فردوسی.از سر بیخودی و بیرایی
در سر کار شد به رسوایی.نظامی.
بیرایی. ( حامص مرکب ) سست رایی. ضیلولت. ( نصاب الصبیان ). ناصوابی رای:
وگر بگذری زین و جنگت هواست
سرت پر ز بیرایی و کیمیاست.فردوسی.از سر بیخودی و بیرایی
در سر کار شد به رسوایی.نظامی.