بیراد
مترادفها
بیارتباط، بیگانه، غریبه
متضادها
باگذشت، بخشنده، کریم، مهربان
لغت نامه دهخدا
بیراد. ( ص مرکب ) مرد پیر و کهنسال. ( آنندراج ). پیر و سالدیده. || ضعیف و ناتوان. ( ناظم الاطباء ).
بیارتباط، بیگانه، غریبه
باگذشت، بخشنده، کریم، مهربان
بیراد. ( ص مرکب ) مرد پیر و کهنسال. ( آنندراج ). پیر و سالدیده. || ضعیف و ناتوان. ( ناظم الاطباء ).