بیخوردی

لغت نامه دهخدا

بیخوردی. [ خوَرْ / خُرْ ] ( حامص مرکب ) بی خوردنی. بی طعامی. بی خورشی. نخوردن:
قدر به بی خوردی و خوابی در است
گنج بزرگی به خرابی در است.نظامی.

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فاتخذوه یعنی چه؟
فاتخذوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز