بچه اوردن
مترادفها
زاییدن، تولد دادن
متضادها
بیفرزند ماندن، از دست دادن فرزند
لغت نامه دهخدا
( بچه آوردن ) بچه آوردن. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) بچه برآوردن. بچه زادن. ( آنندراج ). بچه کردن. بچه زاییدن:
سگ آورد بچه گر هفت هشت، کس نخورد
دو سه به حیله بود در دهی و در کوئی.امیرخسرو.
جمله سازی با بچه اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جفت آنها پس از سالها انتظار و تلاشهای مداوم، سرانجام موفق شدند که اولین بچه خود را با سلامت کامل به دنیا بیاورند.
💡 در جوامع مدرن، تصمیم برای بچه آوردن به دلیل هزینههای بالای زندگی و دغدغههای شغلی، بسیار پیچیدهتر از دوران گذشته شده است.
💡 خانوادههای بزرگ سنتی معمولاً معتقد بودند که بچه آوردن تعداد زیادی فرزند، باعث تقویت بنیانها و افزایش عزت و اعتبار خانواده میشود.