بچشم اوردن
لغت نامه دهخدا
( بچشم آوردن ) بچشم آوردن. [ ب ِ چ َ / چ ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) بچشم کردن. اعتنا به شأن چیزی کردن. ( آنندراج ). || برگزیدن. ( آنندراج ):
غم تو در دل من همچو دزد خانگی است
که هرچه روز بچشم آورد به شب دزدد.افضلی جرپاذقانی.و رجوع به چشم شود.
فرهنگ فارسی
( بچشم آوردن ) بچشم کردن یا بر گزیدن.
جمله سازی با بچشم اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از ماهها جستجو در بازار کتابهای قدیمی، بالاخره توانستم نسخه بسیار کمیاب و ارزشمندی از آن اثر کلاسیک را به چشم بیاورم.
💡 بسیاری از کارآفرینان جوان تلاش میکنند تا در دنیای پررقابت امروز، فرصتهای شغلی جدید و بسیار سودآوری را برای خود به چشم بیاورند.
💡 اگر بتوانیم منابع مالی کافی را به چشم بیاوریم، حتماً پروژهی تحقیقاتی خود را در مقیاس بزرگتر و با امکانات بیشتر ادامه خواهیم داد.