لغت نامه دهخدا
بچشم شنیدن. [ ب ِ چ َ / چ ِ ش َ / ش ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از دیدن است. ( آنندراج ):
روشن گهر بود ز نسب نامه بی نیاز
بشنو بچشم دعوی در یتیم را.وحید.و رجوع به چشم شود.
بچشم شنیدن. [ ب ِ چ َ / چ ِ ش َ / ش ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از دیدن است. ( آنندراج ):
روشن گهر بود ز نسب نامه بی نیاز
بشنو بچشم دعوی در یتیم را.وحید.و رجوع به چشم شود.
کنایه از دیدن است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این گلشن که رنگش ریختند از گفتگو بیدل شنیدنهاست دیدنها و دیدنها شنیدنها
💡 طبق گفته خودش با شنیدن صدای خسرو خسروشاهی از رادیو به کار دوبله علاقهمند شد.
💡 گفتگوی عاشقی لاحولِ بیدردان بود عقل نتواند شنیدن داستانِ عشق را
💡 با اینکه بعد از رفتن حَلما چیزی جز مطالعه برایش اهمیتی نداشت، با شنیدن آن صدای سوزناک چنان از خود بیخود شده بود که زیر دوش بارها آن شعر را زمزمه کرد.
💡 حرفیست به نقش آمده نیرنگ دو عالم دیگر به شنیدن چه مدار است ببینید
💡 گفت آری و لکن دلم از آرزوی شنیدن کلام تو و سوز عشق خطاب تو زیر زبر شده بود، خواستم تا گویی أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ مقصود همین بود که گفتی و در دلم آرام آمد.