بهار اوردن

مترادف‌ها

شکوفا شدن، گل دادن

لغت نامه دهخدا

( بهار آوردن ) بهار آوردن. [ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) گل دادن. شکوفه کردن:
کجا روز کشتنْش بار آورد
بسالی دو بارش بهار آورد.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( بهار آوردن ) گل دادن. شکوفه کردن.

جمله سازی با بهار اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با شکفتن گل‌های کوچک در میان چمنزار، گویی طبیعت تلاش می‌کند تا با خود بهار اوردن و شادی را به تمام دل‌های خسته بیاورد.

💡 شاعر در اشعار خود از کلمات بسیار زیبا استفاده می‌کند تا با توصیف طبیعت، حس بهار اوردن را به تمام خوانندگان خود منتقل کند.

💡 وقتی خورشید با گرمای خود یخ‌ها را ذوب می‌کند، شروع بهار اوردن و زنده شدن دوباره تمام موجودات زنده در طبیعت مشخص می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران