بنداندن

مترادف‌ها

بستن، محکم کردن، گره زدن

متضادها

باز کردن، گشودن، رها کردن

لغت نامه دهخدا

بنداندن. [ ب َ دَ ] ( مص ) منجمد کردن: برودت به افراط بر وی غالب شود و آن بخار را ببنداند، پیش از آن که آب شود و همچنان بسته به زمین آید. آن جوهر را برف گویند. ( رساله کائنات جو ابوحاتم اسفزاری ). چون برودت بر قدری از بخار مستولی شود و آن بخار را میبنداند جرم این بخار کمتر شود. ( رساله کائنات جو ابوحاتم اسفزاری ).

فرهنگ فارسی

منجمد کردن ٠

جمله سازی با بنداندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کارگر برای جلوگیری از ریزش خاک در محل ساخت‌وساز، شروع به بنداندن سنگ‌ها با طناب‌های محکم کرد تا ایمنی محیط کار تامین شود.

💡 در فرآیند بسته‌بندی محصولات، استفاده از روش‌های صحیح برای بنداندن کیسه‌ها باعث می‌شود که کالاها در طول مسیر حمل و نقل آسیب نبینند.

💡 او سعی داشت با بنداندن تمامی جوانب موضوع در جلسه، از بروز هرگونه سوءتفاهم یا اشتباه در اجرای تصمیمات جدید جلوگیری به عمل آورد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران