بشکون
لغت نامه دهخدا
بشکون. [ ب َ ] ( ص ) زرنگ و چالاک. ( ناظم الاطباء ). || یرک.( ناظم الاطباء ). || نامور. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
زرنگ و چالاک. یا زیرک. یا نامور.
جمله سازی با بشکون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در سریالهای قدیمی و پرطرفدار، شخصیتهای عامیانه معمولاً با لباسهای بسیار ساده و گاهی حتی با یک بشکون و پیراهن دیده میشدند.
💡 او در حالی که فقط یک بشکون به تن داشت، با عجله از خواب برخاست تا برای انجام کارهای روزمره آماده شود.
💡 در فرهنگ عامه قدیم، پوششهای بسیار سادهای مانند بشکون برای کارهای روزمره و فعالیتهای فیزیکی سخت در میان کارگران رایج بود.