لغت نامه دهخدا
زریز. [ زَ ] ( ع ص ) سبک و پاکیزه. عاقل. استواررای. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). زیرک. هوشمند. ( ناظم الاطباء ).
زریز. [ زَ ] ( ع ص ) سبک و پاکیزه. عاقل. استواررای. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). زیرک. هوشمند. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زریز (زئیری) دشمن امرداد که زهر میسازد.
💡 در فراق یار نتوان دوست گفتن هر که را اشک خونین بر زریز صفحه ی رخ ساره نیست
💡 یکی چو زر گر آب زریز زاید زر یکی چو قار کر آب عقیق بارد قار
💡 اَمُرداد یا اَمِرِتات (اوستایی: 𐬀𐬨𐬆𐬭𐬆𐬙𐬁𐬙 = اَمِرِتات) به معنی بیمرگی است و تجلی دیگری از رستگاری و جاودانگی. سرور گیاهان است. او گیاهان را میرویاند و رمه گوسفندان را بیفزاید. او میکوشد که گیاهان پژمرده نشوند. همکاران او ایزدان رَشن، اَشتاد و زامیاد هستند. این اَمِشاسْپَند جنبهی زنانه دارد و زریز، دشمن اهریمنیِ اوست. این امشاسپند با یاری امشاسپند خرداد، گوهر تن زرتشت را ساختند.
💡 زریز گرامی که بد پور من ببردند ترکان از آن انجمن
💡 زئیری یا زریز دشمن امشاسپند امرداد است و زهر را میسازد. زریر به معنا زرد رنگ یا سبز رنگ است. این اهریمن، دیو گرسنگی و تباهی است.