بشوش

مترادف‌ها

خوشرو، شاد، خندان، خوش‌اخلاق

متضادها

عبوس، بدخلق، غمگین، ناخوش

لغت نامه دهخدا

بشوش. [ ب ِ ] ( ص ) فریب دهنده در تجارت و سوداگری. ( ناظم الاطباء ). مکاس کردن در بیع؛ ای تأخیرکردن و فروختن تا بها زیاده شود. ( مؤید الفضلاء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) اسفند
فریب دهنده در تجارت و سوداگری. مکاس کردن در بیع ای تاخیر کردن و فروختن تا بهار زیاده شود.

جمله سازی با بشوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با آن چهره بشوش و لبخند همیشگی‌اش، توانسته بود در مدت کوتاهی با همه همکاران خود در محیط کار رابطه بسیار دوستانه‌ای برقرار کند.

💡 معلم ما مردی بسیار بشوش و مهربان بود که همیشه سعی می‌کرد با استفاده از شوخی‌های دوستانه، فضای کلاس را برای یادگیری جذاب کند.

💡 همیشه سعی کن که در برخورد با دیگران فردی بشوش و خوش‌رو باشی، زیرا این ویژگی باعث می‌شود مردم با اشتیاق بیشتری به تو نزدیک شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران