بساییدن
مترادفها
ساییدن، مالیدن، خراشیدن
لغت نامه دهخدا
بساییدن. [ ب َ دَ ] ( مص ) رجوع به بسودن و پسودن و پسائیدن شود:
یکی شارسان کرده دارد ز سنگ
که نبساید آن را به چنگل پلنگ.فردوسی.
ساییدن، مالیدن، خراشیدن
بساییدن. [ ب َ دَ ] ( مص ) رجوع به بسودن و پسودن و پسائیدن شود:
یکی شارسان کرده دارد ز سنگ
که نبساید آن را به چنگل پلنگ.فردوسی.