بر پیمودن
مترادفها
پیمودن، طی کردن، گذراندن
متضادها
ایستادن، توقف کردن
لغت نامه دهخدا
برپیمودن. [ ب َ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) پیمودن. رجوع به پیمودن شود.
فرهنگ فارسی
پیمودن.
جمله سازی با بر پیمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از پیمودن راهرو (دهلیز) به صحن نسبتاً بزرگ سید گلسرخ راه مییابیم، کف صحن با موزائیک مفروش شدهاست.
💡 دویم باده بد و خام و بی اندازه و هنگام پیمودن، و بر بوی مستی گوهر هستی در پای پستی فرسودن
💡 تِرِک، رودخانهای در قفقاز شمالی که از گرجستان سرچشمه گرفته و پس از پیمودن یک مسیر طولانی در روسیه، سرانجام به دریای خزر میریزد.
💡 قیاس سیل چشم اشکبار ما کجا داند جز آن کز مشت پیمودن تواند آن دریا را
💡 رنو کپچر ۲۰۱۸ با یک وارانتی ۵ ساله بدون محدودیت پیمایش در بازار عرضه میشود. خودروساز فرانسوی توصیه کردهاست که بعد از هر ۱۲ ماه یا پیمودن ۳۰٬۰۰۰ کیلومتر این خودرو را مورد بررسیهای اولیه قرار دهید.
💡 توان از حیرتم جام دو عالم نشئه پیمودن نگاهی سودهام امشب به لبهای میآلودش