برفراغ کردن
مترادفها
تمام کردن، به پایان رساندن، خاتمه دادن
متضادها
شروع کردن، آغاز کردن
لغت نامه دهخدا
برفراغ کردن. [ ب َ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تمام کردن. ( ناظم الاطباء ).
تمام کردن، به پایان رساندن، خاتمه دادن
شروع کردن، آغاز کردن
برفراغ کردن. [ ب َ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تمام کردن. ( ناظم الاطباء ).