برتافتگی

لغت نامه دهخدا

برتافتگی. [ ب َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی برتافته. برگشتگی. || پیچیدگی و پیچش. ( ناظم الاطباء ). || خشمگینی و آشفتگی. رجوع به برتافتن شود.

جمله سازی با برتافتگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در متون ادبی کلاسیک، برتافتگی شعارها و آرمان‌های بزرگ بشری معمولاً با توصیفات بسیار پرطمطراق و کلمات فاخر و باشکوه به تصویر کشیده می‌شود.

💡 شاعر سعی داشت با استفاده از استعاره‌های مختلف، برتافتگی روح انسان در برابر سختی‌های زندگی و چالش‌های بی‌پایان دنیای مادی تأکید کند.

💡 برتافتگی عظمت یک تمدن می‌تواند در آثار باستانی و بناهای تاریخی که از دوران‌های بسیار دور باقی مانده‌اند، به خوبی مشاهده و درک شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران