ببسوده

مترادف‌ها

آسوده، آرام، خشنود، قانع

متضادها

ناآرام، مضطرب

لغت نامه دهخدا

ببسوده. [ ب ِ دَ / دِ ] ( ن مف ) دست زده. لمس کرده. دست مالیده. مس نموده. || سوراخ کرده. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ).

فرهنگ عمید

سوده، دست مالیده، دست مالی شده.