باغیگری
مترادفها
یاغیگری، شورش، عصیان
متضادها
وفاداری، اطاعت
لغت نامه دهخدا
باغیگری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) عصیان. بی فرمانی. ( آنندراج ):
گروهی ز عقل و سیاست بری
در آنجا زده کوس باغیگری.ملاعبداﷲ هاتفی ( ازآنندراج ).
فرهنگ فارسی
عصیان و بی فرمانی
یاغیگری، شورش، عصیان
وفاداری، اطاعت
باغیگری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) عصیان. بی فرمانی. ( آنندراج ):
گروهی ز عقل و سیاست بری
در آنجا زده کوس باغیگری.ملاعبداﷲ هاتفی ( ازآنندراج ).
عصیان و بی فرمانی