بازبریدن

مترادف‌ها

هرس کردن، نو زدن

لغت نامه دهخدا

بازبریدن. [ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) از چیزی دل برداشتن. قطع کردن. ترک کردن. بریدن:
خو بازبریدم از خورشها
فارغ شده ام ز پرورشها.نظامی.|| پیمودن. سپریدن. طی کردن راه و جز آن. || قطع طریق. راه زدن: اطراف و حوالی ولایت او بازمیبریدند.( ترجمه تاریخ یمینی ). او [ هارون بن ایلک ] بتدریج حواشی آن ملک بازمیبرید و در تیسیر مراد و تحصیل مقصود چشم باز میکرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).

جمله سازی با بازبریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با مشاهده اینکه شاخه‌های درخت میوه به دلیل رشد سریع بسیار بلند شده‌اند، باغبان تصمیم گرفت تا برای کنترل ارتفاع درخت، آن‌ها را در اولین فرصت بازبریدن.

💡 خیاط پس از بررسی دقیق اندازه جدید لباس، متوجه شد که برای رسیدن به الگوی صحیح، لازم است که لبه‌های پارچه را با احتیاط بسیار زیاد بازبریدن.

💡 در عملیات اصلاح درختان پارک شهری، کارگران موظف بودند شاخه‌های آسیب‌دیده و خشک را بازبریدن تا از انتقال بیماری به سایر قسمت‌های درختان سالم جلوگیری شود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران