ایینه فروز
مترادفها
آینه درخشان، آینه تابان، آینه پرفروغ، آینه تابناک
لغت نامه دهخدا
( آیینه فروز ) آیینه فروز. [ ن َ / ن ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) آینه افروز.
فرهنگ فارسی
( آیینه فروز ) ( اسم صفت ) آنکه آیینه روشن کند روشنگر صیقل آینه افروز.
جمله سازی با ایینه فروز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن اتاق قدیمی، ایینه فروز و درخشانی قرار داشت که نور ماه را به شکلی زیبا در تمام گوشه و کنار اتاق پخش میکرد.
💡 شاعر با توصیف ایینه فروز قلب معشوق، توانست زیبایی و پاکی روح او را در قالب کلماتی بسیار شاعرانه و تاثیرگذار به تصویر بکشد.
💡 وقتی خورشید بر سطح دریا میتابید، منظرهای شبیه به یک ایینه فروز بزرگ ایجاد میشد که چشم هر بیننده را به خود خیره میکرد.