اکرومت

لغت نامه دهخدا

اکرومت. [ اُ م َ ] ( ع اِمص ) اکرومة. اکرومه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به اکرومة شود.
اکرومة. [ اُ م َ ] ( ع اِمص ) اکرومت. اکرومه. بزرگی. || جوانمردی و مردی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || مردمی ( و هو من کرم کاعجوبة من عجب ). ( منتهی الارب ).

داروغه یعنی چه؟
داروغه یعنی چه؟
کرده یعنی چه؟
کرده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز