لغت نامه دهخدا
اکاره. [ اَک ْ کا رَ ] ( ع ص ) اکارة. برزگر. || دهقان ساکن یک ده که سهمی از زمینهای دایر ندارد و برای کار کردن به دیه های مجاور می رود. ج، اَکَرَة. ( فرهنگ فارسی معین ).
اکاره. [ اَک ْ کا رَ ] ( ع ص ) اکارة. برزگر. || دهقان ساکن یک ده که سهمی از زمینهای دایر ندارد و برای کار کردن به دیه های مجاور می رود. ج، اَکَرَة. ( فرهنگ فارسی معین ).
(اسم ) ۱ - برزگر. ۲ - دهقانی ساکن یک ده که سهمی از زمینهای دایر ندارد و برای کار کردن بدیه های مجاور میرود جمع: اکره.
یا اکارت. خوار پنداشتن کسی را سست و ناتوان شمردن.