انگاردن
مترادفها
پنداشتن، تصور کردن، دانستن، گمان کردن
متضادها
انکار کردن، رد کردن
لغت نامه دهخدا
انگاردن. [ اَ / اِ دَ ] ( مص ) پنداشتن. تصور کردن. گمان بردن. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). انگاشتن. انگاریدن. فرض کردن. گرفتن:
همه شاه بگذارد از تو همی
بدی نیکی انگارد از تو همی.فردوسی.و رجوع به انگار و انگاره و انگاشتن شود.
فرهنگ معین
(اِ دَ ) (مص م. ) پنداشتن، تصور کردن.
فرهنگ عمید
= انگاشتن
ویکی واژه
پنداشتن، تصور کردن.
جمله سازی با انگاردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نباید هرگونه رفتار یا گفتار تند و تندقی را به معنای دشمنی شخصی انگاردن و بر اساس آن تصمیمات احساسی و اشتباه در روابط اجتماعی خود بگیریم.
💡 بسیاری از مردم تمایل دارند مشکلات اقتصادی پیچیده را صرفاً به نتیجه تنبلی فردی انگاردن و از بررسی ریشههای ساختاری و اجتماعی آنها به کلی خودداری کنند.
💡 او همیشه سعی میکرد نیتهای خوب دیگران را در کارهای کوچک آنها انگاردن و از قضاوتهای عجولانه برای تخریب روابط صمیمانه خود با دوستانش پرهیز نماید.