انفجانی
مترادفها
انفجاری، ناگهانی
لغت نامه دهخدا
انفجانی. [ اَ ف َ ] ( ع ص ) بسیارگوی و یاوه درای. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بسیارگوی. مفرط در گفتار. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با انفجانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رشد ناگهانی و انفجانی قیمتهای مواد اولیه در بازارهای جهانی باعث شد تا هزینههای تولید کالا برای مصرفکنندگان نهایی به شدت افزایش یابد.
💡 وقوع یک حادثه انفجانی ناگهانی در نزدیکی منطقه صنعتی باعث شد تا نیروهای امدادی با سرعت بسیار زیاد به محل حادثه اعزام شوند.
💡 آن دانشمند بزرگ با بررسی دقیق واکنشهای انفجانی مواد شیمیایی، توانست روش جدیدی برای کنترل انرژیهای آزاد شده در آزمایشگاه پیدا کند.