انفثاء
مترادفها
دمیدن، فوت کردن
لغت نامه دهخدا
انفثاء. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) فرونشستن. ( از اقرب الموارد ). فرونشستن خشم. از جوش افتادن.از جوش بازایستادن دیگ و جز آن. ( یادداشت مؤلف ).
دمیدن، فوت کردن
انفثاء. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) فرونشستن. ( از اقرب الموارد ). فرونشستن خشم. از جوش افتادن.از جوش بازایستادن دیگ و جز آن. ( یادداشت مؤلف ).