امکاء
مترادفها
امکان، فراهم کردن، میسر کردن
لغت نامه دهخدا
امکاء. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ مَکا و مکو. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به مکا و مکو شود.
امکان، فراهم کردن، میسر کردن
امکاء. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ مَکا و مکو. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به مکا و مکو شود.