امسخ تصویر معنی امسخ مترادفها مسخ، دگردیسی لغت نامه دهخدا امسخ. [ اَ س َ ] ( ع ص ) بدمزه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).- امثال:هو امسخ من لحم الحوار؛ مزه ندارد. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). کلمات مرتبط امحل اسلغ مباسق ممتسخ لفیئه مسخرت مقبحه